چند وقتی میشد که آسمون نگات ابری بود. به من نمیگفتی چی شده . نگومیخواستی دلمو واسه همیشه تنها بزاری .
اما به خاطر کدوم گناه انجام نداده ؟؟؟؟واسه کدوم اشتباهی که پیش چشمای مهربونت قابل بخشش نیست یه همچین مجازات سنگینی حق من شده؟؟؟
من دارم تقاص کدوم کار بدمو میدم که چشمای قشنگت دیگه منو باور نمی کنه و دل مهربونت دیگه منو نمیخواد؟؟
شاید از اولم نمیخواست.
شاید نمیخواست و وانمود میکرد که میخواد من همه کسش باشم.
وقتی یه خورده عقب تر بر میگردم ، زمانی که من تنها بهارش بودم افسوس میخورم که چرا نتونستم دروغو از چشمات بخونم.
کاشکی به بی صداقتی که از اعماق وجودت بلند می شد بیشتر دقت میکردم.
تا الان محکوم
به تنهایی نمیشدم....
خوب من !!! اگه برگردی این قلب شکستمو پیشکش وجود مهربونت میکنم.
پس بیا این قلب شکسته رو که خودت با غرورت شکستی و له کردی پیشکشت کنم...
محبوب من بيا
تا اشتياق بانگ تو در جان خسته ام
شور و نشاط عشق برانگيزد
من غرق مستي ام
از تابش وجود تو در جام جان چنين
سرشار هستي ام
من بازتاب صولت زيبايي توام
آيينه شكوه دلارايي توام
همیشه فکر میکردم بدون اون نمیشه زندگی کرد....
فکر میکردم زندگی تموم میشه،همه چیز به هم میریزه و بغض راه گلومو میبنده...
اما الان میبینم میشه هنوزم زندگی کرد... هنوزم میشه نفس کشید...
دنیا تموم نشده اما کاشکی میشد تا این روزهای بی تو بودنو من نمیدیدم.
جاش همه جا خالیه مخصوصا کنار من.
بغضی که تو گلوم سنگینی میکرد هنوزم همون جور باقیه.
دلم واسه روزای با هم بودنمون خیلی تنگه.
فکر نمیکردم فراموش کردنش انقدر سخت باشه نه! محال باشه.
نمیتونم اون نگاه قشنگشو فراموش کنم،اون خندید نا و حرف زدناش کمرنگم نمیشه چه برسه به اینکه بخوام فراموششون کنم.
میخوام باهاش حرف بزنم،بگم که بیا چون زندگی بدون واسم پوچه.حتی دنیام بدون تو رنگی نیست.
پس بیا وروزهای زندگی منو طلایی کن.
بگم برگرد که بدون تو غمی به جونم افتاده که داره منو میسوزونه و خاکستر می کنه.
