اشکهامو آروم آروم روی گونه هام می ریزم و گونه هام زیر داغی اشکهام خیس می شن .
دیگه نمی تونم بغض گلومو فرو بدم به این امید که کسی اشکهامو نبینه.
دیگه نمیتونم بخندم در حالی که قلبم دریای اشکها رو در خودش جا داده .
به قلبم نهیب می زنم دیگه بس کن تا کی صبوری؟؟؟تا کی بردباری؟؟؟بذار چشمام بگریند تا باور کنم هنوز هم عاشقانه می پرستمش . شاید تو هم سبک شوی.
بذارچشمهام دریایی از اقیانوس اشکهام بشن .
بذار چشامام فریاد بزنند . بذار بغض چندین ساله را با گریه های شبانه آرام کنم. میخوام امشب همراه تمام ابرهای گرفته ببارم تا صحرای خشک گونه هام سیراب شوند .
می خوام امشب طوفانی ترین دریا رو در چشمام داشته باشم و بدون شرم از نگاه دیگران فقط گریه کنم .
اشک چه زیبا امشب خیال یاری دارد آروم از پنجره نگام جاری میشه و بر دلم میشینه.
