اشکهامو آروم آروم روی گونه هام می ریزم و گونه هام زیر داغی اشکهام خیس می شن .

  دیگه نمی تونم بغض گلومو فرو بدم به این امید که کسی اشکهامو نبینه.

  دیگه نمیتونم بخندم در حالی که قلبم دریای اشکها رو در خودش جا داده .

  به قلبم نهیب می زنم دیگه بس کن تا کی صبوری؟؟؟تا کی بردباری؟؟؟بذار چشمام بگریند تا باور کنم هنوز هم عاشقانه می پرستمش . شاید تو هم سبک شوی.

  بذارچشمهام دریایی از اقیانوس اشکهام بشن .

  بذار چشامام فریاد بزنند . بذار بغض چندین ساله را با گریه های شبانه آرام کنم. میخوام امشب همراه تمام ابرهای گرفته ببارم تا صحرای خشک گونه هام سیراب شوند .

  می خوام امشب طوفانی ترین دریا رو در چشمام داشته باشم و بدون شرم از نگاه دیگران فقط گریه کنم .

  اشک چه زیبا امشب خیال یاری دارد آروم از پنجره نگام جاری میشه و بر دلم میشینه.

 

 

  
نویسنده : bahare ; ساعت ٢:٥٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٤