فقط شعر

 شرمنده ام
 گفته بودم
 دست بر ديوار دور آن ور دريا مي زنم
و تا هزاره ي شمردن چشم مي گذارم
 گفته بودم
 غبار قديمي تقويم را
 ازش يشه هاي شعر وخاطره پاك نمي كنم
 گفته بودم
 صداي سرد سكوت اين سالها را
 با سرود و سماع ستاره بر هم نمي زنم
 اما دوباره دل دل اين دل درمانده
 تو را ميهمان سايه گاه ساكت كتاب و كاغذ كرد
 هي
 هميشه همسفر حدود تنهايي
 بگذار كه دفتر دريا هم
 گزينه يي از گريه هاي گاه به گاه من باشد

 

 

  
نویسنده : bahare ; ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٤


ميلاد

   گرمترین ماه سال خدا گرمایش را نه از خورشید که از وجود توگرفته و همین حضور گرم تو این عشق آتشین را برای من داشته و من سراسر نشاطم سراسر شورم.

   یک دسته گل نسترن سفید ، با یک دسته گل رز قرمز با شاخه های بلند ، بین تمام گلها یک شاخه سبز به نشانه همیشه سبز بودن وجودت میزارم دست آخر هم برای عطر سبد گلم ، گلهای یاس و سفید و ظریف

  را می چینم با یک لبخند ، با نگاه با یک تبسم با یک سلام گرم عاشقانه قشنگ ترین روز زندگیت را تبریک می گم.

 

 

  
نویسنده : bahare ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٤