اندوه تنهايی

سكوت و تنهايي خيالم را تنها با واژه هاي شعر و غزل پر ميكردم .

زندگي را به رقص الفاظ و اشارات گره زده بودم و با احساس و عاطفه در قالب گفتار اين روزهاي كسالت آور زندگيم را پر ميكردم .

از كجا ؛ چگونه و با چه وسيله ايي به شهر پر آشوب و ساكت دلم سفر كردي كه من غرق نگاه و مست خنده هايت شدم . مرا از ميان واژه گان عشق و سرور به دنياي خيال خودت رهنمون كردي و بعد با يك اشاره با يك تلنگر مرا در هم ريختي . در بهت و سرگرداني نه توان برگشت به دنياي شعر و غزل را دارم و نه گذشت از سر كوي تو .

 

 

  
نویسنده : bahare ; ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٤